» » ژانرِ کمدی، نیاز امروز جامعه

ژانرِ کمدی، نیاز امروز جامعه

چرا فیلمنامه نویس فکر کرده به این سادگی می‌تواند فیلم را به پایان برساند؟ پس تکلیف گره افکنی، اوج و گره‌گشاییِ مرسوم چه می‌شود؟ آیا به وقت خماری کمدی اجتماعی ست؟ کمدی‌اش کدام است و اجتماعی‌اش کدام! این ضعف فیلمساز و نویسنده نیست اساسا سینمای امروز ایران آنقدر دست به دهان شده است که هر چیزی در آن اتفاق می‌افتد.

از ابتدای امسال چند فیلم سینمایی روی پرده دیده ایم که به معنای واقعی کمدی بوده اند؟ آیا اساسا این فیلم ها کمدی بودند یا فقط برچسب کمدی بودن به آن ها زده شده است؟ مخاطب فیلمی را به دلیلِ کمدی بودنش برای دیدن انتخاب می کند اما زمانی که فیلم را در سالن سینما می بیند می فهمد که کاملا گول خورده است چرا که آن فیلمِ به ظاهر کمدی حتی قادر نیست از مخاطب یک لبخند خشک و خالی بگیرد مگر اینکه از دیالوگ ها هجو یا سخیف در آن فیلم استفاده شود؛ از سوی دیگر فیلمسازان فیلمنامه های تلویزیونی شان را در سینما می سازند ، شاید به این دلیل که تلویزیونی بودجه ندارد فیلمساز و تهیه کننده تصمیم می گیرند فیلمنامه ی درجه چندم تلویزیونی شان را سینمایی کنند، به وقت خماری تازه ترین اثر محمدحسین لطیفی با همین نگرش ساخته شده فیلمساز فکر کرده با این قصه و با این حجم از بازیگرانی که مثلا کمدی اند می تواند از مخاطب سینما خنده بگیرد و فیلم کمدی بسازد ، اما به وقت خماری در اوج قصه گو بودنش که اصلا سینمایی نمی باشد نمی تواند فیلمِ کمدی باشد این فیلم صرفا یک اثر سرگرم کننده ست که فیلمسازش هم نتوانسته به هدف نهایی اش برسد، اساسا فیلمسازهای ما در این برهه ی زمانی در حالِ دور شدن از سینما هستند لطیفی فیلم عینک دودی، دخترایرونی، توفیق اجباری را ساخته، فیلم هایی که به معنای درست کمدیِ قصه گو بودند، اما به وقت خماری با تاکیدی که در ژانر کمدی دارد به هیچ وجه نمی تواند اثر متقاعد کننده یی باشد، شوخی های کلیشه و گاهی سخیف دیالوگ های زائد یا تکراری نمی تواند برای یک فیلم کمدی باشد ، تعریف کمدی در سینمای ایران به بازیگر و چند لطیفه ی تلگرامی گره خورده است، دیگر در کمدی گره افکنی وجود ندارد و فیلمساز تنها به تک موقعیت هایی بسنده می کند که نه تنها کمدی نمی باشند حتی به طنزهای معمولی هم نمی رسد ، خانواده ی پر جمعیت در خانه یی که حیاط بزرگی دارد زندگی می کنند حالا قرار است برای دختر این خانواده خواستگار بیاید به نظر می رسد با آمدن این خواستگار به خانه بارِ کمدی فیلم را بیشتر کند چرا که این خواستگارِ موجه یک رقیب هم دارد، اما با آمدنِ خواستگار به کمدی فیلم اضافه نمی شود.

مهدی فخیم‌زاده و هنگامه قاضیانی در فیلم سینمایی به وقت خماری

مهدی فخیم‌زاده و هنگامه قاضیانی در فیلم سینمایی به وقت خماری

به عقب تر برگردیم  دعوای فتحی و قندی و دخالت سایر افراد خانواده که فیلمساز می خواهد در این سکانس آن ها را به مخاطب  معرفی کند که به دلیل ازدیاد دیالوگ، این امر میسر نمی شود ، مثلا مشخص نمی شود که فتحی با قندی چه نسبتی دارد ، دعوا هم به دلیل پایین آوردنِ دیوار است تا قندی بتواند ماشین دست سازش را از آنجا خارج کند، دیالوگ هایی رد و بدل می شود که هیچ کدام بسترسازی مناسبی برای شکل گیری کمدی نیست هومن برق نورد انگار همان دیالوگ های دودکش را در قالب دیگری می گوید و مهدی فخیم زاده هم که اصلا نمی تواند بازیگر کمدی باشد یا شاید کارگردان نمی توانسته از او بازی بگیرد! به وقت خماری بر خلافِ لوکیشن ثابتی که دارد کاراکترهای زیادی دارد که فقط قاب را پر می کنند و اصلا کاربردی برای داستان ندارند به طور مثال نسرین و محسن یا اکرم را حذف کنید چه اتفاقی برای فیلم می افتد؟ هیچ، اساسا فیلمساز ما فیلمش بی دلیل پر بازیگرست و نمی تواند از این بازیگرها به طور کامل بهره گیری کند زیرا که فیلمنامه فارغ از پتانسیلِ لازم است خواستگار می آید و زمانی که می فهمند جوان خواستگار شغلش اجرای احکام است همه به نوعی می ترسند اما چرا؟ اگر این خانواده پر جمعیت خلاف های سنگینی را مرتکب بودند مطمئنا ترس آنها برای روند درام متقاعد کننده و جذاب بود اما مارک زدن تقلبی روی لباس ، جمع کردن یک ماشین قدیمی توسط قندی یا پرورش گل مخدر توسط مرتضی یا معتاد بودنِ داوود، اساسا نکات ترس برانگیزی نیستند اما فیلمساز به شدت این نکاتِ پیش پا افتاده پر و بال داده است و فکر کرده می تواند با استفاده از این نکات به کمدی برسد که نرسیده است ،

ابوالفضل پورعرب و هومن برق‌نورد در فیلم سینمایی به وقت خماری

ابوالفضل پورعرب و هومن برق‌نورد در فیلم سینمایی به وقت خماری

مخفی شدن محسن در دستشویی یا مشکل ادرار آن پسرک که توسط فتحی به اشتباه ختنه شده است آیا کمدی محسوب می شود؟ حضور مرد روحانی به چه لحاظ است؟ آیا خواندنِ نماز جماعت در این فیلم دلیلِ موجهی دارد؟ یا قصد فیلمساز از این سکانس گم شدن اسلحه ی هدایت بوده؟ که اگر کابرد این سکانس همین بوده می شد از راه های دیگری کمک گرفت زیرا این سکانس به هیچ وجه سنخیتی با این آدم ها ندارد، اساسا فیلمساز با نماز هم شوخی می کند که این مسئله قابل هضم نیست از بعد سکانس نماز فیلم چند تیکه می شود اهالی خانه دنبال پسرک هستند و این وسط چند دیالوگ ها هم رد و بدل می شود که کمدی نیستند هجواند مثل دیالوگ هایی که ماشاالله به محسن می گوید یا محسن به نسرین می گوید، در انتها هم داوود باعث می شود فیلم به پایانبندی برسد و هدایت هم در تیتراژ پایانی همان لحظه ای که تماشاگران سالن را ترک می کنند دیالوگ هایی درباره ی این خانواده می گوید، دیالوگ های شعاری و نخ نماشده که انگار هدایت در قالب نامه برای مژده نوشته، به وقت خماری قطعا یک اثر ضعیف است که هیچ نشانه یی از سینما در آن نیست، اثری که فقط پر دیالوگ و پر بازیگر است ، بازیگرهای خوبی هم در این اثر حضور دارند اما این فیلم به لحاظ فیلمنامه و ساختار آسیب دیده است ،

رعنا آزادی‌ور و هنگامه قاضیانی در فیلم سینمایی به وقت خماری

رعنا  آزادی‌ور و هنگامه قاضیانی در فیلم سینمایی به وقت خماری 

فیلمی بلاتکلیف که سمت و سوی خودش را نمی داند توجه داشته باشید در سکانس آخر داوود با اسلحه وارد حیاط می شود و چندین دیالوگ شعاری درباره ی اعتیاد و رابطه اش با دخترش می گوید که به هیچ وجه تاثیربرانگیز نیست و بعد کات. چرا فیلمنامه نویس فکر کرده به این سادگی می تواند فیلم را به پایان برساند؟ پس تکلیف گره افکنی، اوج و گره گشاییِ مرسوم چه می شود؟ آیا به وقت خماری کمدی اجتماعی ست؟ کمدی اش کدام است و اجتماعی اش کدام! این ضعف فیلمساز و نویسنده نیست اساسا سینمای امروز ایران آنقدر دست به دهان شده است که هر چیزی در آن اتفاق می افتد به وقت خماری مطمئنا یک اثر تلویزیونی چند قسمتی ست که لطیفی تصمیم می گیرد آن را در سینما بسازد، در این شرایط فیلم تبدیل به یک اتفاق ناخوشایند می شود که مخاطب به دلیل کمدی بودن آن سینما رفته اما این فیلم نه کمدی ست و نه ملودرام حتی به ابزورد هم نمی رسد در خلاصه ی داستان این فیلم می توانیم اینگونه بنویسیم یک خانه بزرگ حیاط دار داریم که تعدادی آدم های بی مزه با هم سر جنگ دارند اما یک باره در سکانس آخر همه چیز ختم به خیر می شود و وصلت صورت می گیرد.

به وقت خماری اگر سریال یا تله فیلم می بود شاید سریال جالبی می شد و شاید می توانست از مخاطب خنده بگیرد اما در شرایط فعلی این فیلم نه طنز است و نه کمدی،اساسا نمی شود با این فیلم ارتباط برقرار کرد با اینکه بازیگرهای سرشناسی در این فیلم بازی می کنند اما کسانی مثل پورعرب یا فخیم زاده هم نتوانسته اند به این فیلم سروشکلی بدهند قاضیانی به دلیل نوع بازی ما را یاد فیلم پدرآن دیگری می اندازد و مابقی بازیگران هم خنثی و بی هدف از این سو به آن سو می دوند.

ابوالفضل پورعرب و بهروز بقایی در فیلم سینمایی به وقت خماری

ابوالفضل پورعرب و بهروز بقایی در فیلم سینمایی به وقت خماری

از محمدحسین لطیفی سریال ها و فیلم های سینمایی خوبی را به یاد داریم اما به وقت خماری برای این کارگردان گام رو به جلویی نمی باشد ، با اینکه لطیفی مطمئنا قواعد سینمایی را می شناسد و می تواند خوب قصه بگوید اما قصه گفتن در هر شرایطی برای مخاطب سینما خوشایند نمی باشد. به وقت خماری یک لوکیشن دارد و تعداد زیادی بازیگر، شلوغی فیلم و ضعف در فیلمنامه باعث می شود این اثر خیلی زود از ذهن مخاطب پاک شود.   

  • ویدیوها
  • اخبار مرتبط
  • نقد ها
  • حاشیه ها
  • مصاحبه ها
ژانرِ کمدی، نیاز امروز جامعه
ژانرِ کمدی، نیاز امروز جامعه چرا فیلمنامه نویس فکر کرده به این سادگی می‌تواند فیلم را به پایان برساند؟ پس تکلیف گره افکنی، اوج و گره‌گشاییِ مرسوم چه...
ژانرِ کمدی، نیاز امروز جامعه
ژانرِ کمدی، نیاز امروز جامعه چرا فیلمنامه نویس فکر کرده به این سادگی می‌تواند فیلم را به پایان برساند؟ پس تکلیف گره افکنی، اوج و گره‌گشاییِ مرسوم چه...
ارسال نظر
عکس خوانده نمی شود

باکس آفیس هفتگی

عنوان
هفته
سالن
فروش هفتگی
فروش کل

10
81
420,102,000 تومان
12,745,866,000 تومان
آستیگمات
آستیگمات مجیدرضا مصطفوی
2
89
417,274,000 تومان
1,480,335,000 تومان
خانم یایا
خانم یایا عبدالرضا کاهانی
3
89
328,276,000 تومان
3,007,860,000 تومان
لازانیا
لازانیا حسین قناعت
9
104
272,980,000 تومان
4,148,542,000 تومان
پیشونی سفید 2
پیشونی سفید 2 جواد هاشمی
8
136
253,271,000 تومان
4,132,191,000 تومان
پاستاریونی
پاستاریونی سهیل موفق
1
87
247,093,000 تومان
2,396,504,000 تومان
لس آنجلس تهران
لس آنجلس تهران تینا پاکروان
8
79
213,579,000 تومان
7,177,351,000 تومان
وای آمپول
وای آمپول علیرضا محمودزاده
3
100
207,393,000 تومان
1,227,446,000 تومان
هشتگ
هشتگ رحیم بهبودی فر
10
79
138,293,000 تومان
3,708,081,000 تومان
سرو زیر آب
سرو زیر آب محمدعلی باشه آهنگر
2
81
127,231,000 تومان
500,002,000 تومان
گرگ بازی
گرگ بازی عباس نظام دوست
6
38
124,552,000 تومان
1,287,174,000 تومان
هزارپا
هزارپا ابوالحسن داوودی
22
19
97,288,000 تومان
37,986,101,000 تومان
عرق سرد
عرق سرد سهیل بیرقی
10
22
56,152,000 تومان
2,046,657,000 تومان
در مسیر باران
در مسیر باران حامد کاتبی
6
22
18,027,000 تومان
138,022,000 تومان
تنگه ابوقریب
تنگه ابوقریب بهرام توکلی
17
8
14,433,000 تومان
5,646,681,000 تومان
جاده قدیم
جاده قدیم منیژه حکمت
10
4
2,082,000 تومان
577,547,000 تومان
من دیوانه نیستم
من دیوانه نیستم علیرضا امینی
19
1
925,000 تومان
394,283,000 تومان
دلم می خواد
دلم می خواد بهمن فرمان‌آرا
25
1
906,000 تومان
1,542,877,000 تومان
فیلشاه
فیلشاه هادی محمدیان
37
1
624,000 تومان
7,906,077,000 تومان
گام‌های شیدایی
گام‌های شیدایی حمید بهمنی
5
3
605,000 تومان
3,553,000 تومان
سوفی و دیوانه
سوفی و دیوانه مهدی کرم پور
10
6
579,000 تومان
225,765,000 تومان
دم سرخ ها
دم سرخ ها آرش معیریان
18
1
336,000 تومان
2,511,186,000 تومان
خاله قورباغه
خاله قورباغه افشین هاشمی
23
1
150,000 تومان
2,386,427,000 تومان
پشت دیوار سکوت
پشت دیوار سکوت مسعود جعفری جوزانی
16
1
144,000 تومان
142,445,000 تومان
ماهورا
ماهورا حمید زرگرنژاد
9
1
25,000 تومان
206,418,000 تومان

شبکه های اجتماعی